|
. . ...سلام در آستانه سال ۸۷ که همه مشغول خانه تکانی بودن من تصمیم گرفتم که خانه ای نو بسازم این شد که معبد پاییزی رو ساختم تا برگریزان های ادبی ام رو اینجا بگذارم . برای شروع کار غزلی که اخیرا گفتم رو... وقتی میان معرکه موی تو مار شد انداختم عصای خودم را سه تار شد! چشمت ستاره بود ولی ناگهان چکید اشکی از او ستاره دنباله دار شد بانو نه من هرانکه تورا دید بی درنگ یک شاخه گل به سینه زد و خواسِگارشد تهران دل من است كه در ان قدم زدي يك گوشه رد پاشنه ات لاله زار شد از کوچه رد شدی که درختی شکوفه داد از ان به بعد بود که نامت بهار شد هروقت میوه خواستی از من به خون خود در دل هزار قطره چکاندم انار شد دادم به دستهای تو تا نوش جان کنی آهوی خوشخرام من اینگونه هار شد منصور هم بدست خودش پرورانده بود هر شاخه از درخت پلیدی که دار شد چوپان دلش گرفته و نی می زند هنوز معشوقه اش عروس ده همجوار شد + نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 14:5 توسط علی اکبر اغاسیان |
|